ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : ناصر طباطبايى )
220
الإمامة والسياسة ( امامت وسياست ، تاريخ خلفاء ) ( فارسى ) ( چاپ ققنوس )
قرار دادهام . با شما طورى رفتار خواهم كرد كه همچون قوم عاد و ثمود سرگذشتتان منسوخ شود . به خدا سوگند عذاب دردناكى بر شما نازل خواهد شد كه در آن پشيمانى سودى نخواهد داشت . اجتماع مردم مدينه بر اخراج بنى اميه از مدينه وقتى كه نامهء يزيد به دست مردم مدينه رسيد ، عبد الله بن مطيع سخنان زشتى را بر زبان جارى ساخت . وقتى كه آنان اطمينان حاصل كردند يزيد لشكريانش را به سوى آنان خواهد فرستاد ، بر اين كه چه كسى بر آنان فرمانده باشد با يك ديگر اختلاف كردند . يكى ابن مطيع را و ديگرى ابراهيم بن نعيم را برگزيد تا اين كه سرانجام بر ابن حنظله اتفاق نظر كردند . عثمان بن محمد شبانه از مدينه گريخت ، و به شام رفت . مردم مدينه نيز مروان بن حكم و بزرگان بنى اميه را دستگير كردند و تصميم گرفتند همهء آنان را از مدينه بيرون كنند . سرانجام تصميم گرفتند آنان را به مدت ده روز در مدينه نگه دارند و از آنان خواستند اگر لشكريان يزيد به مدينه آمدند مانع آنان از حمله به شهر شوند . آنان نيز موافقت كردند . بنى اميه وقتى كه رفتار مردم مدينه را با خود ديدند ، از مروان پرسش كردند ، نظر تو چيست ؟ مروان گفت : هر كدام كه مىتوانيد خود را نجات دهيد . و خود نزد عبد الله بن عمر آمد و گفت : آگاه شدهام مىخواهى به مكه به روى و از اين كه كار خود را به كنار بكشى ، از تو مىخواهم خانوادهء مرا نيز همراه خود ببرى . عبد الله گفت : من توانايى همراه بودن با زنان را ندارم . مروان گفت : آنان را با محارم تو قرار مىدهم . عبد الله گفت : از اين كه آنان نزد محارم من باشند در امان نخواهم بود . مروان ، همين پيشنهاد را با على بن حسين نيز در ميان گذاشت ، وى پذيرفت كه خانوادهء مروان را به مكه ببرد . مروان به فرزندش عبد الملك مىگفت : اى پسرم اين مردم نه مردانند و نه مشورت مىكنند . پسرش گفت : چگونه است ؟ مروان گفت : زيرا آنان نه ما را كشتند و نه ما را به حبس كردند ، اگر لشكرى به سوى آنان آمد ما در دست آنان خواهيم بود ، مىترسم كه آنان از تصميم خود باز گردند و ما را به حبس گيرند ، زود باشيد حركت كنيد .